رفتن به بالا

سایت خبری تحلیلی شهرستان ساری

تعداد اخبار امروز : 1 خبر


  • پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۸
  • الخميس ۱۶ ربيع أول ۱۴۴۱
  • 2019 Thursday 14 November
  • نگاه به پوتین با یک تبارشناسی همراه بود؛ عده ای او را مرد ابرقدرت جهان قلمداد کردند به عقیده آن ها او تنها کسی است که مقابل آمریکا و ابرقدرت ها توان ایستادگی دارد و عده ای دیگر او را غیرقابل اعتماد و منفعت طلب تلقی کردند.

    به گزارش عصرساري،ولادیمیر پوتین یا (مرموز، هفته)

    یک هفته هفت چهره

    مرد اول سرزمین تزارها با ورودش به تهران خبرساز شد. از شکل ورودش و روال غیر عادی که طی کرد تا دیدارها و حواشی که داشت. مطابق معمول نگاه به پوتین با یک تبارشناسی همراه بود؛ عده ای او را مرد ابرقدرت جهان قلمداد کردند به عقیده آن ها  او تنها کسی است که مقابل آمریکا و ابرقدرت ها توان ایستادگی دارد و عده ای دیگر او را غیرقابل اعتماد و منفعت طلب تلقی کردند همان ها که با استناد به سابقه ی نه چندان مثبت روس ها در قبال ایران رفتارهای پوتین را در امتداد گذشته ی تاریک این کشور می دانند.

    به هر حال با شروع مناقشات هسته ای روسها طی سالهای سخت تحریم به دلیل منافع مشترک در کنار ما بوده اند و البته از قبال این در کنار ما بودن، سود بی شماری هم کسب کرده اند که حرجی هم نیست، هر کشوری در دیپلماسی می کوشد که در درجه ی اول تمام روابط را بر مبنای منفعت مردمش تنظیم کند، ما نمی توانیم و نباید از این رفتار روس ها انتقاد کنیم، در حقیقت اگر گمان می کنیم در این رابطه زیان کرده ایم، باید موشکافانه رفتار سردمداران خودمان را واکاوی کنیم.

    در هر صورت ورود پوتین به تهران از اتومبیلش تا آن خانم کم حجاب در هواپیما و از هدیه اش تاحرف هایی که زد، خبرساز شد اما مرد یخی روس در این هفته یک کنش ویژه دیگر هم داشت؛ ماجرای حمله به جنگنده روس ها در سوریه و واکنش تند پوتین فضای خاورمیانه و معادلات موجود در آن را پیچیده تر از قبل کرد، وقتی که پوتین وعده ی تلافی داد، خیلی ها خاورمیانه را آبستن حوادث بسیاری دانسته اند.


    جواد افشار یا (آسان گیر، هفته)

    یک هفته هفت چهره

    مجموعه ی «کیمیا» به نیمه رسیده است. حالا زمان خوبی برای قضاوت است، سریال تاریخی ساختن کار دشواری است؛ ابزار می خواهد و وسواس و البته برخلاف نمونه های دیگر سریال سازی زمان بر است. اما حتما دست اندرکاران سریال سازی و امثال آقای «جواد افشار» کارگردان محترم مجموعه کیمیا به تمام این محدودیت ها اشراف دارند و با آگاهی ساخت چنین مجموعه ای را کلید زده اند، و عجیب که چرا با این اشراف در تصویر سازی وقایع سترگی مثل: انقلاب، انقدر سهل انگاری صورت گرفته، چرا تصویری که از انقلاب و انقلابیون و حتی ساواکی ها به معرض نمایش گذاشته شده انقدر کاریکاتوری و دفرمه است؟ تمام انقلاب در یک کوچه می گذرد و با 20 نفر آدم، معادلات ساده است؛ ساواکی ها کلیشه ای تصویر شده اند، بازیگران هر کدام به حال خود رها شده اند، جنس بازی ها کاملا ناهمگون است، شخصیت ها تعریف درستی ندارد و همگی غیرقابل باورند.

    مردم ما مطالعه ی کافی ندارند، اما جناب افشار دیگر خیلی ساده انگارانه تصور کرده که می تواند هر چه که خواست به خورد مخاطب دهد. دوران شخصیت های سیاه و سپید سال هاست که گذشته، اصلا این گونه شخصیت سازی مخاطب را درگیر نمی کند کاش افشار و امثال او بدانند که تصویر نکردن وقایع معاصر بهتر از این گونه پرداختن به مسائل این چنینی است، تصویری که دم دستی، سطحی و دور از واقعیت است و به تمام باورهای اصیل مردم از انقلاب خدشه وارد می کند، کاری سردستی و بدون اندکی دقت و وسواس، با این جنس سریال سازی فقط و فقط جم و فارسی وان و امثالهم را پا برجا تر می کنیم.


    جمشید مشایخی یا (حرف حساب، هفته)

    یک هفته هفت چهره

    جمشید مشایخی و امثال او که موجودیتی پر برکت و ارزشمند برای سینمای ما دارند و در جایگاهی قرار گرفته اند که نیازی به پروپاگاندای رسانه ای و سفارشی نویسی و …ندارند، وقتی مشایخی انتقاد می کند و نکته ای را متذکر می شود باید مطمئن بود که سالها تجربه نکته ای باریک تر از مو را به ما نشان می دهد. پیشکسوت سینما از بهاره رهنما و تمام کسانی که پای غیر تئاتری ها را به صحنه ی نمایش باز کرده اند انتقاد کرده و گفته در حالی که فوجی از بازیگران تئاتری فرصت ابراز ندارند، چرا باید یک فوتبالیست و یا حتی یک استار سینما که تخصصی در بازیگری تئاتر ندارد صحنه را در اختیار داشته باشد.

    مشایخی در حقیقت دو کلام حرف حساب زده، حرف حسابی که خیلی ها به دلیل در مخاطره گرفتن جایگاه شغلی یا تعارفات دوستانه در فضای هنر جرات ابرازش را ندارند و البته به آن واقفند، واقعیت تلخی است که همین چند سالن نمایش تقریبا پر رونق پایتخت، عرصه ای برای سلبریتی بازی شده و از معنای واقعی نمایش و تئاتر تهی شده است.

    مردم نام ستاره ها را در کاتالوگ نمایش جست و جو می کنند و برمبنای شوقی که برای دیدن یک چهره ی نامدار دارند دیدن یک نمایش را انتخاب می کنند و فاکتورهای چون متن و کارگردان و سبک نمایش در انتخاب غالب بیننده های تئاتر جایگاهی ندارد. تئاتر و هنر نمایش هر روز از معنای اصیل خود فاصله ی بیشتری می گیرد و زنگ خطر برای اهالی این هنر آوانگارد و پیشرو در آمده است.


    مهدی رحمتی یا (عقاب افسوس ها، هفته)

    یک هفته هفت چهره

    پس از نمایش موفق دروازه بان استقلال در دربی پایتخت، فشارها دوباره بر کی روش افزایش یافت، همه دیدند که رحمتی چگونه یک تنه جور تیم کم تجربه ی استقلال را کشید وآبی ها را از شکست در دربی  نجات داد. رحمتی در آن روز رگه هایی از دوران اوج خود را به نمایش گذاشت و در صحنه هایی مثل: دفع ضربه سر عالیشاه چنان انعطافی به بدنش داد که به جرات می توان گفت هیچ دروازه بانی حتی جوان ترها چنین آمادگی ندارند.

    او خودش را ثابت کرد و در بازی با نفت باز هم یک تنه تیمش را بالا کشید. در ماراتن پنالتی ها تمام عقب افتادگی ها را جبران کرد و با دفع چند پنالتی نشان داد که بی گمان آماده ترین دروازه بان حال حاضر فوتبال ماست، او حالا از لحاظ اخلاقی هم به پختگی کامل رسیده است و جایش در دروازه ی تیم ملی خالی به نظر می رسد، فقط افسوس آن اشتباه عجیب می ماند؛ آن روزهایی که تیم ملی در باقیمانده ی بازی هایش در راه جام جهانی نیاز به سه برد معجزه آسا داشت و کسی گمان نمی کرد شاگردان کی روش موفق شوند از مهلکه جان سالم به در ببرند، رحمتی هم مثل خیلی ها شاید بر همین گمان بود که فکر خداحافظی به سرش زد و بد موقعی مهرش از دل کی روش افتاد و..


    مهدی کوچک زاده یا (نمایش، هفته)

    یک هفته هفت چهره

    مهدی کوچک زاده آدم عجیبی در سپهر سیاست ایرانی است؛ او در سال 76 از رییس دولت اصلاحات حمایت می کند در حالی که کفه های ترازو به نفع ناطق نوری است و چند سال بعد به مخالف سرسخت هر نوع اصلاح طلبی تبدیل می شود، البته مقصودم از عجیب بودن تغییر نگرش کوچک زاده نیست، چه بسی همین اصلاح طلبانی که دم از آزادی می زنند و در روزگاری نه چندان دور قائل به خیلی از محدودیت ها بودند و حالا که خود از کرسی دور مانده اند ردای آزادی خواهی به تن کرده اند.

    اصلا این خاصیت سیاست است؛ این چرخش ها و دور زدن ها و این رنگ عوض کردن ها، اما عجیب بودن کوچک زاده در این است که در شطرنج سیاست ورزی دست به دامان تاکتیک هایی می شود که کهنه و مستعمل به نظر می رسند. به طور مثال همین رفتار چند روزه گذشته اش که موجب تشویش در مجلس شد و در نهایت داعیه ی استعفا را آن هم سه ماه مانده به پایان کار مجلس به دنبال داشت.

    کوچک زاده شاید حواسش نبود که شکاف پایداری ها و اصولگرایان سنتی عمیق شده است و کسی دیگر نازش را نمی خرد و اگر ناز خری هم داشته باشد در میان همان جمعیت پایداری های مجلس است و امثال لاریجانی و صاحب منصبان اصولگرا دل خوشی از او و دوستانش ندارند. روزگار نامراد کوچک زاده و احتمالا نامراد تر هم خواهد شد، اگر که مردم در اسفند امسال روی خوشی به آنها نشان ندهند.


    ترانه علیدوستی یا (بی تدبیر و نا امید، هفته)

    یک هفته هفت چهره

    سانسور پوشش خبری سریال «شهرزاد» در روزنامه دولت، واکنش ترانه علیدوستی را به دنبال داشت. روزنامه «ایران» سه شنبه این هفته در درج گزارشی مربوط به سریال« شهرزاد» شکلی از سانسور را ارائه کرد که از سمت این بازیگر با یک جایزه ی طعنه آمیز مواجه شد، پوشاندن آن قسمت از موهای سر ترانه علیدوستی که پوشش کافی نداشت بیشتر از آنکه سبب خیر شود حداقل آن طور که سانسور کنندگان احتمالا مد نظر داشته اند، سبب شر شد.

    این اقدام جالب توجه حاوی دو نکته بود؛ یکی آنکه از سمت رسانه ای انجام شد که مدعی فضای آزاد و باز است و در راستای تدبیر و امید فعالیت می کند؛ اقدامی که هم بی تدبیری در آن بود و هم نا امیدی، نکته ی دوم به شخص خانم علیدوستی مربوط می شود؛ بازیگری که سبک و استایل هنری اش کاملا با خواست نهادهای رسمی مطابقت دارد، زندگی تاهلی و کم حاشیه، تاکید بر المان های اصیل خانوادگی و پرهیز از موضع گیری های سیاسی و رفتارهای فخر فروشانه ی هنری، همه ی اینها علیدوستی را موجه جلوه می دهد در دیدگاه رسمی، حال اینکه چرا با چنین کاراکتری هم نمی توانند به تفاهم برسند، نشان از رفتارهای سلیقه ای و ناشیانه ای دارد که به طور کلی در راستای دافعه حرکت می کنند.


    بهنام صفوی یا (زودتر خوب شو، هفته)

    یک هفته هفت چهره

    خواننده ی جوان در بستر بیماری است و حتما خبرهایش را دنبال کرده اید، آخرین اخبار مبنی بر بهبودی نسبی ایشان است. شخصا یک بار با «بهنام صفوی» برخورد داشته ام؛ بسیار جنتلمن و نجیب و افتاده است، اینها نه از سر اینکه در موضع بیماری است و ترحم برانگیز است، نه به هیچ وجه، پروسه بیماری او اتفاقا بسیار طبیعی و فارغ از نمایش بوده است، از همین جهت نجابت او را بهتر می توان دریافت کرد، در حقیقت او بر میل و وسوسه ی کسب شهرت از طریق ابزارسازی بیماری مهلکش، غلبه کرده و این پیروزی بزرگی است. امیدواریم هر چه زودتر و با تنی فارغ از درد و رنج به عرصه ی موسیقی برگردد و با صدایش امید بخش باشد، دشوار است حنجره های امید یک مردم در بستر بیماری باشند…

    اخبار مرتبط

    نظرات



    آخرین اخبار