رفتن به بالا

سایت خبری تحلیلی شهرستان ساری

تعداد اخبار امروز : 3 خبر


  • دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷
  • الإثنين ۴ صفر ۱۴۴۰
  • 2018 Monday 15 October
  • کیروش یک مربی محبوب است و یک معلم. همه چیزهای خوب را جعلی سازی نکنیم.

    در این تجربه کوچک بیست ساله معلمی، سه واقعیت را دریافته ام:
    اول زمانی بود که متوجه شدم به دلیل اصرار من مبنی بر خرید دوربین های حرفه ای برای آموزش و تولید حرفه ای در کلاس های دانشگاه، خیلی راحت در فهرست معلم های بدخلقِ بی درک قرار گرفته ام و بچه ها از کلاس هایی که در آن دوربینی نیاز نیست تهیه کنند و لاجرم تولید هم اتفاق نمی افتد، با حرارت بیشتری استقبال می کنند.
    واقعیت بعدی «اتوریته گریزی» فضای آموزشی ما است، بارها دیدم بچه ها دوست ندارند من آن ها را به اسم و فامیل و حتی پیشوندهای فامیلی شان بشناسم و عملکرد آن ها را در طول شانزده هفته کلاس کاملا در ذهن ذخیره کنم و یا عکس های هنری آن ها را بیرون کلاس و در فضاهای مجازی رصد کنم. آن ها این رفتار را به گیر دادن استاد و حوصله زیادی اش تعبیر می کنند و از من می خواهند که آن ها را یک گروه ببینم: یک گروه دانشجو نه یک فرد.
    اما سومین واقعیت: نمره پایان ترم است. بخشی از مدل مدرک گرایانه حاکم بر نظام آموزش عالی ما، در روزهای پایان ترم، خودش را عیان می کند: بچه ها حتی ارزشیابی های استادهایشان را بر مبنای چگونه نمره دادن او تعیین می کنند. نمره خوب دادن یعنی استاد خوب و نمره پایین تر از شانزده یعنی بهتر است با این استاد ادامه ندهیم. معیار دیگری برای تلاش و تقلای استاد وجود ندارد.
    در این بیست سال هر وقت دلم از این فضا گرفته است برخی از دوستان نزدیک به من گفته اند: «مربی باش. بیشتر از این نباش» و خب، من خیلی وقت است فهمیده ام که دانشگاه های ما بیشتر از استاد به مبصر نیاز دارند، کلاس را دست استاد می دهند و او باید در طول ترم بچه ها را ساکت نگه دارد، ارزیابی و کیفیت خروجی کلاس و بازخواست دیگری صورت نمی گیرد.
    این روزها مربی ای را می بینم که فقط مربی است و مربی بودن را نیز شعار می دهد؛ اما فرقش با معلم های این خاک این است که به ازای بالا رفتن تصویرش روی بیلبوردها چهار میلیارد و هفتصد میلیون تومان دریافت می کند، یعنی تقریبا به اندازه صد و پنجاه و شش میلیون ساعتی که یک معلم درس بدهد.
    این بخش شاید به من مربوط نباشد اما این تناقض که سازمان ها، موسسات، بانکها و اداره ارشادی که حتی یکصد هزارتومان برای نمایشگاه های هنرجویان عکاسی من به ما کمک نکرده چگونه به این نوع تبلیغات مجوز می دهد و اجازه هزینه می دهد و عملا فاصله طبقاتی را افزایش می دهد. پس فرهنگ سازی کجا می رود؟
    همه ماجرا هم این نیست، کیروش یک مربی محبوب است و یک معلم. همه چیزهای خوب را جعلی سازی نکنیم. او واقعا ارتباطی با نظام سرمایه داری یک بانک نمی تواند داشته باشد، بگذاریم مردم چیزهای خوبشان را در همان کسوت خوبشان ببینند نه روی موج حقه و اغراق تبلیغ ها. روی نیمکت، روی مستطیل سبز وقتی مشت هایش را به سمت مربی کره ای گره می کند یا مچ بند پرچم ایران را می بندد.

     

    نویسنده: کیارنگ علایی

    اخبار مرتبط

    نظرات



    آخرین اخبار